|
سيب آبي | ||
|
موضوعات
پیوندها
نظرسنجی آمار
|
ترجمه گفتارهاي سياسي مسئولان در رسانههاي خارجي گاهي مسئولان كشور فراموش ميكنند كه در عرصه بينالملل بايستي به گونهاي سخن بگويند كه افراد با فرهنگها و زبانهاي مختلف متوجّه منظور آنها شوند. در زير نمونههايي واقعي از ترجمه سخنان رييس جمهور و رييس مجلس در رسانههاي خارجي آمده است. (نظر بدهید.) | بخش : طنز | نويسنده :
عبدالسلام ولدبيگي | لینک ثابت |
یه داستان کوتاه زیبا – افتخارچهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می كنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف كنن. بعد از یه مدت یكی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می كشونن به تعریف از فرزندانشون... ادامه مطلب اثبات علمی: چرا خداوند خالقی ندارد؟خدا را چه کسی خلق کرد؟
این سوال بسیاری از فلاسفه و شک گرایان مذهبی است. اما در تعریف خدا گفته می شود که خدا خالق غیرمخلوق جهان است پس این سوال که چه کسی خدا را خلق کرده است غیرمنطقی است، درست مثل اینکه بپرسیم مرد مجرد شوهر کیست. نوع پیشرفته تر این سوال می تواند این باشد: اگر وجود جهان به یک علت نیاز دارد، چرا وجود خدا به این علت نیاز ندارد؟ و اگر خدا به علت نیاز ندارد، چرا باید جهان به علت نیاز داشته باشد؟ در جواب، فلاسفه از استدلال زیر استفاده می کنند: 1. هر چیزی که آغازی داشته باشد، نیاز به علت دارد! 2. جهان دارای آغاز است. 3. بنابراین جهان به علت نیاز دارد. همانطور که در زیر نشان داده خواهد شد، جهان به علت نیاز دارد چون آغازی داشته است. خداوند، برخلاف جهان، آغازی نداشته است، بنابراین، به سبب نیاز ندارد. علاوه بر این، نسبیت عمومی انیشتین که به کرات با تجربه ثابت شده است، نشان می دهد که زمان به ماده و فضا مرتبط است. پس زمان خود در کنار ماده و فضا شروع می شود. از آنجا که بنابه تعریف خدا خالق همه جهان است، خالق زمان نیز می باشد. بنابراین، نمی تواند با ابعاد زمانی که خود آفریده است محدود شود پس می توان گفت که خدا آغازی ندارد. پس نیازی به علت و سبب نیز ندارد. درعوض، شواهد خوبی وجود دارد که جهان آغازی داشته است. این را می توان در قوانین ترمودینامیک مشاهده کرد که بنیادی ترین قوانین علم فیزیک می باشد. · قانون اول: کل حجم انرژی جهان پایدار و دائمی است. · قانون دوم: میزان انرژی موجود برای کار رو به اتمام است، یا انتروپی تا حد ماکسیمم رو به افزایش است. اگر کل حجم انرژی محدود باشد و میزان انرژی قابل استفاده رو به کاهش باشد، پس نمی توان گفت که جهان برای همیشه وجود داشته است، درغیراینصورت کلیه انرژی های مصرفی تا به حال تمام شده بود. بعنوان مثال، همه اتم های رادیواکتیو از بین رفته، همه قسمت های جهان به یک دما رسیده و هیچ کاردیگری ممکن نبود. بنابراین استنباط بدیهی این خواهد بود که جهان از یک زمان مشخص با مقدار بسیار زیادی انرژی مصرفی آغاز شده و الان رو به اتمام است. ادامه مطلب یک بسیجی چگونه نامه عاشقانه می نویسد؟ با درود به روان بنیانگزار کبیر انقلاب و با کسب اجازه از محضر مقام عظمای ولایت و آرزوی پیروزی اسلام بر کفر و از بین رفتن سران فتنه و بد حجابها و دیگر عناصر ضدانقلاب نامه عاشقانه خودم را آغاز میکنم. ادامه مطلب 10 كشف برتر باستانشناسی سال 2009 (+عکس)
در ماه مارس جمجمهی یك زن كه احتمالا در قرون وسطا بهعنوان یك جادوگر با قرار دادن آجری در دهانش كشته شده است... بقیه در ادامه مطلب.... ادامه مطلب حکایت جالب وزیر رسیدگی
یکی بود، یکی نبود؛ غیر از خدا هیچ کس نبود. روزی روزگاری یک پادشاه رعیتپروری در ولایت غربت حکومت میکرد که در دورهی پادشاهیاش گرگ و آهو و باز و تیهو در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند. از قضای روزگار یک اوضاع بدی از برای ولایت غربت پیش آمد، واز آن به بعد حال و روز مردم روز به روز بدتر شد، تا جایی که مردم جمع شدند و آمدند دم قصر و شروع کردند به داد و هوار که: « ای پادشاه! بیا بیرون و وضع ما را خوب کن.» پادشاه گفت: «ای مردم، این مملکت وزیر رسیدگی دارد. بروید سر وقت او و بگویید وضع شما را خوب کند.» مردم کاسه کوزهشان را جمع کردند و رفتند دم وزارتخانهی رسیدگی. وزیر رسیدگی آمد روی بالکن وزارتخانه و گفت: «ای مردم چهتان شده؟» مردم گفتند: « هیچی. آمدهایم که وضعمان را خوب کنی.» وزیر رسیدگی گفت: «آخر با این همه مسایل و مشکلاتی که توی مملکت هست، من چطور وضع شما را خوب کنم؟ » مردم گفتند : « ما این حرف ها حالیمان نمیشود. یا وضع ما را خوب کن یا میدهیم مجلس استیضاحت کند.» وزیر دید که ای دل غافل! این مردم زبان آدمیزاد سرشان نمی شود. این شد که گفت: «باشد. وضعتان را خوب میکنم. ولی هفت شبانه روز به من مهلت بدهید.» مردم گفتند: «باشد ولی فرجهات همین هفت شبانه روز است. استمهال هم بیاستمهال!» بعد هم راهشان را کشیدند و رفتند پی کار و زندگیشان. وزیر از آن روز دیگر از خواب و خوراک افتاد. هی پیش خودش فکر میکرد که چه بکند و چه نکند و دایم توی راهروهای وزارتخانه راه میرفت و موهایش را چنگ میزد. بالاخره شب هفتم رسید. وزیر که فکرش به جایی قد نداده بود، یکدفعه به خاطرش آمد که بهتر است بنشیند یک جلسهی مشورتی تشکیل بدهد. این شد که تمام مشاورانش را جمع کرد و از آنها خواست که برای حل این مشکل چارهای بیندیشند.
ادامه مطلب یه داستان جالب و خواندنی : زندگی های امروزه
مزدا 323 قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به طور ناگهانی ترمز کرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف می کرد ، اما هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان به راه خود ادامه می دادند . دختر جوان، مانتوی مشکی تنگی به تن کرده بود که چند انگشتی از یک پیراهن بلند تر بود . شلواری هم که تن دخترک بود ،همچون مانتویش مشکی بود و تنگ می نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتی پایین تر از زانو را می پوشاند . به نظر می آمد که شلوار به خودی خود کوتاه نیست و انتهای ساق آن به داخل تا شده . دختر جوان نتوانست اهمیتی به مزدای قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :" بفرمایید؟" . مزدا مسافری نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره ای بود که عینک دودی ظریفی به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلی و با بیانی محترمانه گفت : " خوشحال میشم تا جایی برسونمتون". دختر جوان گفت : "صادقیه میرما". پسر جوان بی درنگ سرش را به نشانه تائید تکان داد و پاسخ داد : " حتماً، بفرمایید بالا ". دخترک با متعجب ساختن پسر جوان، صندلی عقب را برای نشستن انتخاب کرد .چند لحظه ای از حرکت خودرو نگذشته بود که دختر جوان ، در حالی که روسری کوچک و قرمز خود را عقب و جلو می کشید و موهای سرازیر شده در کنار صورتش را نظم می داد ،گفت :" توی ماشینت چیزی برای گوش کردن نیست " - البته . پسر جوان ،سپس پخش خودرو را روشن کرد . صدای ترانه ای انگلیسی زبان به گوش رسید . از آینه به دختر جوان نگاهی انداخت و با همان لبخند ظریفش که از ابتدا بر لب داشت گفت :"کریس دبرگ هست ، حالا خوشتون نمیاد عوضش کنم ". دخترک با شنیدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آمیزی سر داد .
ادامه مطلب اس ام اس و پیامک های مخصوص تبریک عید ۸۹ و تبریک نوروزبهار با تمام رنگارنگی یک پیام دارد ” یکرنگی “ سال نو مبارک . . . اس ام اس تبریک نوروز ۸۹، اس ام اس مخصوص سال نو، عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را نوروز بر شما مبارک . . . . . . اس ام اس تبریک نوروز ۸۹، اس ام اس مخصوص سال نو، نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی بهاری باش که برویانی … بهار ۸۹ مبارک . . . . . . اس ام اس تبریک نوروز ۸۹، اس ام اس مخصوص سال نو، چهار دعای برتر لحظه تحویل سال / اول دعا برای ظهور آن بی مثال دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال / سوم رسیدن ما به قله های کمال چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال . . . . . . اس ام اس تبریک نوروز ۸۹، اس ام اس مخصوص سال نو، گلها همه با اذن تو برخواسته اند / از بهر ظهور تو خود آراسته اند مردم همه در لحظه تحویل ، بی شک اول فرج تو را از خدا خواسته اند . . . . . . اس ام اس تبریک نوروز ۸۹، اس ام اس مخصوص سال نو، بزرگترین رنجها از آن کسانی است که رنج نمیکشند . سالی مملو از رنج و زحمت برات آرزو دارم !!! . . . اس ام اس تبریک نوروز ۸۹، اس ام اس مخصوص سال نو، عید حقیقی را کسانی درک میکنند که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر به آینده لبخند بزنند . . . . . . اس ام اس تبریک نوروز ۸۹، اس ام اس مخصوص سال نو، خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال از گذشته خود افسوس نخورند . . . . . . اس ام اس تبریک نوروز ۸۹، اس ام اس مخصوص سال نو، آنان که هر روز تدارک اردوی آسمانی میبینند ، پر شکوهترین اوقات فراغت را دارند پرشکوه ترین تعطیلات نصیبتان باد . . . . . . اس ام اس تبریک نوروز ۸۹، اس ام اس مخصوص سال نو، بهار آمد که تا گل باز گردد / سرود زندگی آغاز گردد بهار آمد که دل آرام گیرد / ز درد و غصه ها فرجام گیرد بهار ۱۳۸۹ بر شما مبارک ادامه مطلب بگو شغلت چیه؟!بگو شغلت چیه؟! وای اگه اینجوریه ما استعداد خیلی خوبی داریم که تا یکی از دوستان و آشناهامون رو میبینیم، یهو مشکلمون میگیره. نکه مفته! حالا اگه مشکلی هم نداشته باشیم میگیم حالا پول که نمیگیره، بالاخره یه استفادهای ازش بکنیم. فکر کنم اگر یه طناب مفت هم گیرمون بیاد بالاخره یا خودمون رو باهاش دار میزنیم یا باهاش میریم ته چاه!
مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده میتونی ویندوزم رو عوض کنی؟ پزشک عمومی: میتونی برای چهارشنبه که بچهام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟ دندونپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین سیاه شده باید بکشمش یا پرش کنم؟ تعمیرکار ماشین: این ماشین من نمیدونم چرا هی صدای اضافی میده، میتونی بیای یه نیگا بهش بندازی؟! بازیگر: واسه کسایی که میخوان بازیگر بشن چه نصیحتی دارید؟ مدیر یه جایی: میشه واسه این بهرام ما یه کار جور کنی؟ موبایل فروش: آقا این گوشی 3310 مارو میشه با یهN95 عوض کنی؟! معلم: این حسن ما یه خورده تو ریاضیاش بازیگوشی میکنه میشه این پنجشنبهی قبل از امتحان ریاضیاش شام تشریف بیارین خونه ما سر راه این اتحادارو هم یه بار براش بگین؟!
ادامه مطلب پارچه نوشت جالب (نظر بدهید.) | بخش : عمومی | نويسنده :
عبدالسلام ولدبيگي | لینک ثابت |
سایر صفحات وبلاگ |
منو کاربری ![]() آرشیو صفحات وبلاگ
نویسندگان
گفتمان |
| کپی برداری از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز می باشد | ||